ايرج افشار

416

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

مطالعات خود را اطلاع بدهم يك روز به سعدآباد رفتم و گفتم در زندگانى من محذوراتى هست كه عجالة نمىتوانم از تهران خارج شوم و استدعا دارم از مأموريت خراسان بنده صرف‌نظر بفرمائيد و اگر در سر فرصت كارى در تهران پيدا شد با كمال منّت حاضرم و الّا من زياد علاقه به كار ندارم . گفت حالا كه اين‌طور مىخواهيد بسيارخوب ولى بدانيد اين خوددارى و امتناع شما اسباب رنجش من شده است . من اهميّتى به اين حرف ندادم زيرا مىدانستم افكار او مشغول چيزهاى مهمتر است و اين حرفها را هم براى خوش‌آمد من مىزند كه من از او رنجشى حاصل نكنم . تشكرى كرده بيرون آمدم و ديگر به سراغش نرفتم . او هم بعد از اين قضايا سرگرم كارهاى ديگر شد و اندك‌اندك مقدّمات جمهورى پيش آمد و البته موضوع من از خاطرش محو شده بود . بارى هم اين آهوگردانىها را مىكرد و از همه طبقات و افراد مختلف آزمايشهاى كامل مىنمود و چون تا يك [ 82 ] اندازه زمينه‌ها را به نفع خود آماده ساخت اندك‌اندك با دربار و مقام سلطنت درانداخت و عوامل مختلف را به كار واداشت . در طىّ اين مدّت هم چند تن از بازيگران زبردست را به دام آورده و در ميان معركه افكنده بود ، مانند تيمورتاش و نصرة الدّوله و داور و دادگر و تديّن و امثال آنها . بر اثر اين نيرنگها روزبه‌روز روابط او با دربار تيره‌تر گرديد و سلطان احمد شاه بدبخت بالاخره مجبور شد به اروپا برود و جان خود را از اين مهلكه نجات بدهد . رفتن شاه و خالى ماندن مقام سلطنت ميدان را براى جولان او باز كرد و جسته‌جسته نغمات مخالفت و تنفّر از گلوى هوچيان و تعزيه‌گردانان نسبت به شاه آغاز شد و زمزمهء جمهوريّت در افواه و السنه افتاد و اجتماعات در شهر شروع و روز به‌روز بر دسته‌هاى آتش‌افروز افزوده گرديد و خانهء شخص رئيس الوزرا مركز اين اجتماعات قرار گرفت . دسته‌دسته همه روزه بدين مركز روى آورده و از در و ديوار بالا مىرفتند ، نطقهاى آتشين مىكردند ، خطابه‌هاى شورانگيز مىخواندند و ميتينگ‌هاى انقلابى مىدادند . زبانه‌هاى اين آتش به ايالات و ولايات نيز سرايت كرده و به توسّط عوامل و مأمورين نظامى و غيرنظامى شعله‌ور گرديد و نظير همين اجتماعات مركزى در